<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="wordpress/2.3.1" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>Aida's Blog</title>
	<link>http://aida.ymer.org</link>
	<description>aida.ymer.org</description>
	<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 03:25:39 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.3.1</generator>
	<language>en</language>
			<item>
		<title>Klausur</title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=18</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=18#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 03:25:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=18</guid>
		<description><![CDATA[ساعت ۵ صبح است و من از الان دقیقا ۹ ساعت دیگه امتحان دارم &#8230;.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ساعت ۵ صبح است و من از الان دقیقا ۹ ساعت دیگه امتحان دارم &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=18</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>der Premier</title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=17</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=17#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 07:59:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=17</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقت بود که فرصت نمی کردم به اینجا سر بزنم  به شدت مشغول درسها و تمرین های تئاترمون بودم  که دیگه امروز اولین روز اجراست و به قول معروف  اولین باری هست که دارم روی صحنه می روم:)   از دو هفته پیش تا دیروز تقریبا دو بار در روز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقت بود که فرصت نمی کردم به اینجا سر بزنم  به شدت مشغول درسها و تمرین های تئاترمون بودم  که دیگه امروز اولین روز اجراست و به قول معروف  اولین باری هست که دارم روی صحنه می روم:)   از دو هفته پیش تا دیروز تقریبا دو بار در روز صبح و عصر تمرین داشتیم و من بیچاره این وسطها درس هم باید می خوندم کلاسهام رو هم می رفتم &#8230; یعنی شب ساعت ده که می رسیدم دیگه چیزی ازم باقی نمونده بووود &#8230;و چقدر امیر این مدت توی همه چیز کمک بود که اگر نبود من زیر بار این همه فشار دیوانه شده بودم تا حالا &#8230;. اما این تجربه علیرغم این همه دردسر و زحمت باز هم می ارزید و برام خاطره خوبی شد  اینم بگم که من بنده خدا تا ساعت ۶   امروز کلاس دارم و ساعت   ۷/۳۰  اجراست &#8230;.تا ببینیم چی میشه&#8230;</p>
<p>و این که   اولین پست با لپ تاپ جدید است و ما بسی کیفور می باشیم و از همین جا از امیروی خودمان باز هم می تشکرییییییم &#8230;..این رو نوشتم که بعدا یادم بمونه کدوم پست بوده D: .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=17</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>َآنتیگونه</title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=14</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=14#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Feb 2008 15:14:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=14</guid>
		<description><![CDATA[یک هفته ای می شه که تمرین های تئا تر مون شروع شده و این هفته هر روز رو تمرین داشتیم&#8230;تجربه روز اول  تمرین میشه  گفت یکی از با مزه ترین تجربه های زندگیم بود&#8230;اینکه هر چه بیشتر تلاش کنی نقشت رو  خیلی خوب  بازی کنی نتیجه ای به جز  مصنوعی تر شدن نداره..باید خودت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک هفته ای می شه که تمرین های تئا تر مون شروع شده و این هفته هر روز رو تمرین داشتیم&#8230;تجربه روز اول  تمرین میشه  گفت یکی از با مزه ترین تجربه های زندگیم بود&#8230;اینکه هر چه بیشتر تلاش کنی نقشت رو  خیلی خوب  بازی کنی نتیجه ای به جز  مصنوعی تر شدن نداره..باید خودت رو بسپاری یه احساست &#8230;آزاد و رها باشی &#8230;یعنی خود خودت باشی&#8230;.اون موقع ست که می تونی بگی واقعا  درست بازی کردی ..برای همینه که Anna تمام مدت داره می گه سعی نکنین حرکت خاصی رو حفظ کنین بگذارید احساس  و بدنتون خودش بگه که الان چه کار باید بکنید &#8230;خلاصه به جرات می تونم بگم دارم یکی از هیجان انگیز ترین لحظات زندگیم  رو تجربه می کنم&#8230;.امشب هم قراره همه اعضای نمایش  به علاوه یکسری از بازیگران تئاتر شهر یک مهمونی کوچیک  داشته باشیم و من طبق معمول همیشه اظطراب پیش از مهمونی گرفتم&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=14</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=13</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=13#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Feb 2008 14:53:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=13</guid>
		<description><![CDATA[ماده‌ی ۲۲۰  قانون اساسی می‌گوید اگر  پدری فرزند خود را کشت قصاص نمی شود ماده‌ی ۲۱۹ می‌گوید که اگر اولیای دم آمدند و به قتلی رضایت دادند، قاتل قصاص نمی‌شود.  ماده‌ی ۶۳۰ می‌گوید اگر مردی زن خود را در حال عمل خلاف دید، می‌تواند او را بکشد.  مواد متعدد دیگری می‌گویند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><font size="3"><span style="color: #385376">ماده‌ی ۲۲۰  قانون اساسی می‌گوید اگر  پدری فرزند خود را کشت قصاص نمی شود</span><br style="color: #385376" /> <span style="color: #385376">ماده‌ی ۲۱۹ می‌گوید که اگر اولیای دم آمدند و به قتلی رضایت دادند، قاتل قصاص نمی‌شود.</span><br style="color: #385376" /> <span style="color: #385376"> ماده‌ی ۶۳۰ می‌گوید اگر مردی زن خود را در حال عمل خلاف دید، می‌تواند او را بکشد.</span><br style="color: #385376" /> <span style="color: #385376"> مواد متعدد دیگری می‌گویند که اگر مردی زنی را کشت، برای قصاص او، زن باید نصف دیه مرد را که در حال حاضر معادل تقریبا ۲۳ میلیون تومان است، بدهد تا بتواند آن آقا را قصاص بکند. </span><br style="color: #385376" /> <span style="color: #385376">ماده‌ی دیگری می‌گوید که دیه زن نصف مرد است </span><br style="color: #385376" /> </font></p>
<p style="color: #385376"><font size="3">ماده‌ی دیگری می‌گوید که اگر مردی آمد و زنی را مورد ضرب و شتم قرار داد، تا یک سوم دیه، همانقدر پرداخت می‌کند؛ از یک سوم به بالا باز هم مقدار دیه کمتر از آن دیه‌ای می‌شود که ما در قانون گفتیم. ببینید شما اگر تمام این مواد را کنار هم بگذارید، نوعی خشونت نسبت به زنان را القا می‌کند، ترویج می‌کند . </font></p>
<p>   <font size="3"><span style="color: #385376">اما قانون می‌گوید که حیات مردان، محترم است. اگر کسی مردی را به قتل رساند، باید قصاص شود. اما حیات زنان، اهمیتش نصف حیات مردان است. </span></font></p>
<p>وقتی قانون اساسی ما کاملا ریز سلطه یک نظام مرد سالار و زن ستیز نوشته شود بهتر از این که نخواهد شد. &#8230;</p>
<p>http://radiozamaaneh.com/humanrights/۲۰۰۸/۰۲/post_۲۰۳.html</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=13</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=12</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=12#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Feb 2008 15:15:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=12</guid>
		<description><![CDATA[بلاخره امتحان EPD رو دادم&#8230;حالا خوب یا بد هیچ ایده ای ندارم&#8230;فعلا باید تا دوشنبه صبر کنم تا نتیجش رو اعلام کنند و فکر کنم رسما تا دوشنبه من سکته کنم &#8230;آنقدر نقشه کشیده بودم که بعد ار امتحان این کار رو می کنم اون کار رو می کنم &#8230;ولی عملا هیچکدومشون رو انجام ندادم&#8230;.الان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بلاخره امتحان EPD رو دادم&#8230;حالا خوب یا بد هیچ ایده ای ندارم&#8230;فعلا باید تا دوشنبه صبر کنم تا نتیجش رو اعلام کنند و فکر کنم رسما تا دوشنبه من سکته کنم &#8230;آنقدر نقشه کشیده بودم که بعد ار امتحان این کار رو می کنم اون کار رو می کنم &#8230;ولی عملا هیچکدومشون رو انجام ندادم&#8230;.الان می خوام برم یکم بدوم&#8230;بر می گردم باز می نویسم روز هایی که انگیزه ورزش کردن دارم و نباید از دست بدم:) فعلا&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=12</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=11</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=11#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Dec 2007 15:33:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[خانم ببخشید شغل شما چیه؟
من: خانه دار هستم&#8230;&#8230;&#8230;!!!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">خانم ببخشید شغل شما چیه؟</p>
<p dir="rtl">من: خانه دار هستم&#8230;&#8230;&#8230;!!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=11</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تعطیلات کریسمس</title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=10</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=10#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Dec 2007 15:23:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=10</guid>
		<description><![CDATA[امروز کلاس زبان برای دو هفته ای به خاطر تعطیلات کریسمس تعطیل شد یک جشن کوچیکم گرفتیم توی کلاس و دیگه همه رفتند خونه هاشون &#8230;برای من که می خواهم  اول فوریه امتحان ورودی دانشگاه رو بدهم که خیلی خوب شد &#8230;از امروز برنامه ریزی کردم و دیگه از فردا شروع می کنم&#8230;هر چند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">امروز کلاس زبان برای دو هفته ای به خاطر تعطیلات کریسمس تعطیل شد یک جشن کوچیکم گرفتیم توی کلاس و دیگه همه رفتند خونه هاشون &#8230;برای من که می خواهم  اول فوریه امتحان ورودی دانشگاه رو بدهم که خیلی خوب شد &#8230;از امروز برنامه ریزی کردم و دیگه از فردا شروع می کنم&#8230;هر چند که هر وقت زمان امتحان می شه و آدم باید درس بخونه &#8230;هزار تا ایده جورواجور برای از زیر درس فرار کردن پیدا می کنه&#8230;امیدوارم برای یک بار هم که شده توی زندگیم بشینم مثل بچه آدم درس بخونم&#8230;این تنها راهی هست که می تونم بلاخره از دست ریاضیات راحت بشوم و در یک رشته دیگه ادامه بدم&#8230;:)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=10</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>این شعر رو خیلی دوست دارم&#8230;</title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=9</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=9#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Dec 2007 16:41:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=9</guid>
		<description><![CDATA[ساده است نوازش سگی ولگرد،
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
و گفتن که:
سگ من نبود.
ساده است ستایش گلی،
چیدنش و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد.
ساده است بهره جویی از انسانی،
دوست داشتنش،
بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن:
که دیگر نمی شناسمش.
ساده است لغزش های خود را شناختن،
با دیگران زیستن
به حساب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">ساده است نوازش سگی ولگرد،<br />
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود<br />
و گفتن که:<br />
سگ من نبود.<br />
ساده است ستایش گلی،<br />
چیدنش و از یاد بردن<br />
که گلدان را آب باید داد.<br />
ساده است بهره جویی از انسانی،<br />
دوست داشتنش،<br />
بی احساس عشقی<br />
او را به خود وانهادن و گفتن:<br />
که دیگر نمی شناسمش.<br />
ساده است لغزش های خود را شناختن،<br />
با دیگران زیستن<br />
به حساب ایشان<br />
و گفتن که:<br />
من این چنینم!<br />
ساده است که چگونه می زیی،<br />
باری،<br />
زیستن سخت ساده است،<br />
و پیچیده نیز هم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=9</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=7</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=7#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 Dec 2007 16:46:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=7</guid>
		<description><![CDATA[فیلم خوبی بود باید بگم در واقع عالی بود &#8230;من اما دو یا سه بار گریه کردم.  به جز من یک آقای ایرانی دیگر هم  توی سالن بود که فکر کنم  بعضی از صحنه ها فقط برای من و اون آقا  مفهوم داشت &#8230;هنوز تحت تاثیر بعضی از صحنه های فیلم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">فیلم خوبی بود باید بگم در واقع عالی بود &#8230;من اما دو یا سه بار گریه کردم.  به جز من یک آقای ایرانی دیگر هم  توی سالن بود که فکر کنم  بعضی از صحنه ها فقط برای من و اون آقا  مفهوم داشت &#8230;هنوز تحت تاثیر بعضی از صحنه های فیلم هست و تمام مدت  دیشب عمو جواد و خاله نجمه جلوی چشمهام می اومدند &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=7</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://aida.ymer.org/?p=6</link>
		<comments>http://aida.ymer.org/?p=6#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Dec 2007 15:06:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Aida</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aida.ymer.org/?p=6</guid>
		<description><![CDATA[امروز عصر می خوام برم فیلم   پرسپولیس رو ببینم اما به زبان آلمانی، کاش زیاد سخت نباشه فهمیدنش  &#8230;..این می شه اولین فیلمی که  به زبان آلمانی در سینما می بینم &#8230;.:) &#8230;.الان به ذهنم رسید که  اگر بتونم یک قسمت آلمانی هم به وبلاگم اضافه کنم &#8230;یادم یاشه از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">امروز عصر می خوام برم فیلم   پرسپولیس رو ببینم اما به زبان آلمانی، کاش زیاد سخت نباشه فهمیدنش  &#8230;..این می شه اولین فیلمی که  به زبان آلمانی در سینما می بینم &#8230;.:) &#8230;.الان به ذهنم رسید که  اگر بتونم یک قسمت آلمانی هم به وبلاگم اضافه کنم &#8230;یادم یاشه از جناب مهندس منزل بپرسم امکانش هست یا نه!&#8230;.فعلا برم که برای این آخر هفته معلم گرامی شش صفحه تکلیف داده اند&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aida.ymer.org/?feed=rss2&amp;p=6</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
